امشب به قصهٔ دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه، فراموش میکنی این دُر همیشه در صدف روزگار نیست میگویمت ولی تو کجا گوش میکنی دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟! گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی جام جهان ز خون دل عاشقان پُر است حرمت نگاه دار، اگرش نوش میکنی سایه چو شمع، شعله درافکندهای به جمع زین داستان که با لب خاموش میکنی